سفارش تبلیغ
صبا
زیبایی بردباری، نشانه فراوانی دانش است . [امام علی علیه السلام]
مشخصات مدیروبلاگ
 
محمد حسین صادقی[6]
هوالجمیل چکیدۀ زندگینامه محمد حسین صادقی(غلام) محمد حسین صادقی، شاعر، نویسنده، ناشر و روزنامه نگار فرزند حاج آقاکوچک و مرحومه حاجیه خانم پروین قائدشرفی [از نوادگان مرحوم آخوند حکیم] در بیست و چهارم اردیبهشت 1339در خانواده‌ای اصیل و مذهبی در شهر زرقان فارس به دنیا آمد، در شش سالگی وارد دبستان شد و تحصیلات خود را در مدارس زرقان همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی با اخذ دیپلم ریاضی و فیزیک به پایان رساند، سپس بخاطر تعطیل شدن دانشگاهها به خدمت سربازی رفت و دوران سربازی را در روزهای آغاز جنگ تحمیلی در جبهه‌های نفت‌شهر و گیلانغرب گذراند که خاطرات دو هفته ریاضت ناخواسته و تحمل تنهائی، آوارگی، گرسنگی و تشنگی او و نجات معجزه آمیز و عبرت انگیزش در کتاب «سرابهای سبز» درج شده است. پس از اتمام سربازی به امورتربیتی آموزش و پرورش پیوست و روستاهای زرقان به خدمت مشغول شد، در همین دوره با یکی از بستگانش به نام خانم سکینه خواجه فرزند مرحوم حاج خلیل ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو دختر به نامهای فاطمه و زهرا و یک پسر به نام ابوالفضل است. صادقی در سال 1362 در رشته زبان انگلیسی دانشگاه شیراز پذیرفته شد و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در صنایع اسلحه سازی سپاه به خدمت مشغول شد و همزمان به عنوان بازرس ویژه استانداری و سازمان تعزیزات حکومتی در استان فارس و همکار فرهنگی بنیاد جانبازان نیز به خدمت پرداخت. در همین دوران مدیریت یک واحد بزرگ بازرگانی در سئول پایتخت کره جنوبی به وی پیشنهاد شد که بخاطر تداوم جنگ در کشور و تعهد ایشان نسبت به دفاع مقدس، این پیشنهاد را نپذیرفت. پس از فراغت از تحصیل و اخذ لیسانس، دو بورسیه دولتی برای ادامه تحصیل در کشورهای هند و انگلیس به ایشان تعلق گرفت اما به دلیل وضعیت ویژۀ کشور در آن زمان، بورسیه‌ها را نیز رد کرد. پس از پایان جنگ تحمیلی تمام مشاغل دولتی را رها کرد و خود را یکسره وقف خدمت به مردم نمود و به کارهای آزاد فرهنگی و امور خیریه و حل مشکلات اداری، خانوادگی و اقتصادی مردم پرداخت که در بیست سال فعالیت صلح آمیز رایگان در امور حل اختلاف بصورت رسمی به عنوان رئیس شورای حل اختلاف و همچنین بصورت غیر رسمی و کدخدامنشی قریب به سه‌هزار پروندۀ ایجاد صلح و سازش در کارنامۀ خود دارد. محمد حسین صادقی که در شعر «غلام» تخلص می‌کند ش

خبر مایه
ننویسید

هوالجمیل

دوستان عزیز سلام ؛ از آنجا که این وبلاگ دیگر آپ نخواهد شد ، خواهشمندم نظرات شریفتان را در قسمت «نظر دهید» ننویسید، چون شرمند? بی پاسخ ماندن آنها خواهم شد ولی از طریق ایمیل زیر کماکان در خدمتتان هستم. والسلام - ارادتمند همیشگی – محمد حسین صادقی 09176112253

hodhodzar@gmail.com

Dear Friends

Since this weblog will not be updated anymore, please send your comments only via the above Email - Yours truly : Sadeghi, M.H.

 

غزل خداحافظی

 
دوستان سلام
از اینکه مجبورم برای مدتی یا همیشه ، این خان? مجازی را ترک و با شما خداحافظی کنم ناراحتم اما خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که در این دنیای بی در و پیکر اینترنت مرا با شما خوبان آشنا کرد و به هم پیوند داد و امیدوارم که در دنیا و آخرت هم، زندگی ما را به خوبان و صالحان لینک دهد و با آنها محشور سازد. ان شاء الله
مطمئن باشید که در این ایام هجر، دلم برای شما و نوشته های زیبایتان تنگ میشود و البته سعی میکنم در هر فرصتی دوباره به شما همسایگان آشنا و ناشناس مجازی سر بزنم و صل? رحم بجا آورم و در مناسبتهای مختلف هم از طریق ایمیلتان سلامی و پیامی بفرستم ، شما هم اگر و پیام و مطلبی دارید از طریق هدهد مجازی زیر مرا مشمول الطاف و محبتهای خود قرار دهید:
hodhodzar@gmail.com ودر قسمت «نظر دهید» پیام نگذارید چون شرمند? بی پاسخ ماندن آنها میشوم.
من اگرچه چندین سال به اقتضای نیاز شغلی با اینترنت سر و کار داشتم  ولی اولین و مهمترین وبلاگ  رسمی خود را
در قلمرو آفتاب شروع کردم که دربار? برادر رشید و شهیدم ابوالفضل است. ولی پس از آن مجبور شدم وبلاگهای دیگری هم ایجاد کنم که برای دوتا از آنها زحمت زیادی کشیدم : یکی وبلاگ و باران که شعر نگاه من است و دیگری اورانیوم عشق که به زبان انگلیسی است. بقی? وبلاگهای داخلی و خارجی را فقط برای کنجکاوی و کسب اطلاع از خدمات و سرویسها و عملکردهای آنها و پاسخ به سؤالات تلفنی و حضوری و اینترنتی بعضی از دوستان ایجاد کردم که هر کدام چندین پست آزمایشی هم بیشتر ندارند و الان هم (مثل خان? اشباح!) متروکه اند.
یکی از دلائل این خداحافظی این است که کار من نویسندگی  و ترجمه و نشر است و بعضی وقتها که مشغل? کاری زیاد میشود ، زندگی عادی را بر هم میزند و البته این خود ، یک نوع زندگی زیبا و دوست داشتنی است که آگاهانه از اول عمر انتخاب کرده ام (هرچند به کارهای دیگر هم اشتغال داشته ام ولی مهمترین دلمشغولی ام همیشه نویسندگی و ترجمه بوده است) و دلیل دیگر این وداع هم ، شاید مهاجرتی است که در پیش دارم.
پس از تقریباً بیست سال قلمزنی اینک حاصل کارم همین چند وبلاگ است که نمایانگر زوایای پنهان و آشکار روحم هستند و چندین کتاب منتشر شده و مقدار زیادی دستنوشته های پراکنده که متأسفانه قسمت زیادی از آنها به همراه کتابخان? شخصی ام و مدارک و نامه های جبهه و عکسهای تاریخی شهرم و دستنوشته های دوستان و لوحهای یادبود جشنواره ها و غیره توسط ریشنیزهای زرقانی (موریانه) از بین رفته و معدوم شده است.
فکر نمیکنم دیگر حرفی برای گفتن باقی مانده باشد جز اینکه همراه خداحافظی بگویم :
به امید دیدار